رمان سکانس عاشقانه Archives - رمان دونی

رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۶

ماشین رو دور میزنه و سوار میشه … ازش خواستم خودش منو برسونه چون بعید میدونم با این حال و…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۵

  جا می خورم و آریا زودتر از من کیفم رو برمی داره از روی میز … بازش میکنه و…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۴

نگاهم به سقف می مونه …. دلخور و دلگیر میگم : میگه دوسم داره … حواسش بهم هست … مراقبمه…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۳

  خانوم بزرگ میگه : بفرما … حالا به خاطر این .. همینی که تو روت وایساده تو روی من…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۲

پیامش رو می خونم : نمی خوای بیای دنبالم ؟ … نیشم باز میشه و پیام رو نشونه مژده میدم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۱

مژده شیر اب رو می بنده و آخرین بشقاب رو توی ظرف شویی می ذاره …. _ تپل مپل شدی…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۶۰

_ در پوسته خودم نمی گنجم ! … آیدا میخنده و باز مامان فتانه که صداش میاد : دوتاتون خل…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۹

وا رفته هست اما از اخماش کم نمیکنه … سمتم نگاهی می ندازه و لب میزنه : دور و بر…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۸

حس میکنم … بیرون میریم …. نگهبانی که مانتوم رو از تارخ گرفته بود حالا جلوی ورودی ایستاده و بارونی…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۷

بیخیاله رها …. اصلا مهم نیست که با چشماش … همون لعنتی های رنگی وقتی زل میزنه بهم آمپر می…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۶

   حالا شد .‌‌‌…  می خوام نترسم …. می خوام یه خودم حق بدم و کم نیارم … من دم…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۵

بذار هرچی گفته راست دربیاد … بذار اصلا من همون دختری باشم که با همه س … آریای لعنتی .‌‌..…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۴

زشته … چرا بگم نمیام ؟ … آریا بره به درک … اونقدری شاکی هستم که محل نمیدم به اینکه…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۳

ـ نه و کوفت … الان باس من آستین بالا بزنم ؟ … ـ ولش کن … غذا حاضری ..…

بیشتر بخوانید »

رمان سکانس عاشقانه پارت ۵۲

  ـ رها …. رها کجایی مامان جان ؟ … تکونی می خورم و بی حواس میگم : ها ؟…

بیشتر بخوانید »

codebazan