رمان طلایه Archives - رمان دونی

رمان طلایه

رمان طلایه پارت آخر

سريع پايين رفتم آپارتمان شاهرخ طبقه ي دوم بود.آسانسورهم نداشت تا رسيدم پايين حسابي به نفس نفس افتاده بودم.اردوان از…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۱۲

دست هايش را به سينه زد و با حرص ادامه داد: -چيه؟بهت گفته فقط بيا و فکر هيچي رو هم…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۱۱

وقتي رسيديم مامان اينها ما را که ديدن انگار از سفر قندهار برگشتيم چنان سر و صدايي به پا کرده…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۱۰

در آشپزخانه ویلا بهاره اهسته خنديد و گفت : _البته اسفنديار بيچاره تقصيري نداشت مي گفت حريفش نميشه چنان برنامه…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۹

حاج آقا در حالي که راهنما مي زد ماشين را به گوشه ي خاکي کشيد و اردوان هم به دنبالش…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۸

اردوان همچنان مي خنديد و من هر لحظه بيشتر حرصم مي گرفت .با کنايه گفت: -حالا تا بارون نگرفته بريم…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۷

صبح زود بيدار شده بودم خريد خاصي براي خودم نداشتم بيشتر براي اقاجون اينا مي خواستم سنگ تموم بذارم و…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۶

مي خواستم بگويم خودم باعث بدبختي خودم نمي شدم که حرفم را خوردم.مريم که مي خنديد گفت: -پس بابا اين…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۵

کوروش که قيافه ي حق به جانبي گرفته بود.گفت: -من اذيتشون کنم!اين ها رو…!وا…يکي بايد به داد بنده برسه. نهال…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۴

-چه مي دونم،دخترهاي اين دوره زمونه همه عشق اين رو دارن بگن شوهرمون فلان کسه،حالا با چه شرايطي براشون مهم…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۳

ساعت حدو سه و نيم بامداد بود که با کشيده شدن صداي لاستيک هاي ماشين بر موزاييک روي موزاييک هاي…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۲

مدتي از اون شب تلخ و سياه گذشته بود.يک هفته اي که همه اعضاي خانواده ام متوجه تغيير روحيه ي…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه پارت ۱

عقربه هاي پت وپهن ساعت روي طاقچه انگار روي همان ساعت ۱ جا خوش کرده بودند.تازه از حمام فارغ شده…

بیشتر بخوانید »

رمان طلایه

نویسنده: نگاه عدل پرور ژانر : ازدواج اجباری ، همخونه ای، عاشقانه خلاصه : داستان درباره ی دختری است به…

بیشتر بخوانید »
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن