رمان عشق تعصب Archives - رمان دونی

رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۳۲

  بعد رفتنشون بهادر با عصبانیت به مادرش خیره شد و گفت : _ من میدونستم اینجوری میشه برای همین…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۳۱

  داخل خونه نشسته بودم داشتم برای خودم غاز میچروندم که مامان بهادر زنگ زد راننده اشون رو فرستاده دنبال…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۳۰

  نشست داخل اتاق و خیره به چشمهام شد و گفت : _ پس کنارت میمونم نیاز نیست بترسی .…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۹

  تموم شب رو خیلی راحت کنار بهادر خوابیدم ، چون بهادر حالش خوب نبود سعی میکردم آرومش کنم ،…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۸

  _ تا موقعی که چی !؟ با شنیدن این حرفش ساکت و صامت بهش خیره شدم ، تا موقعی…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۷

  کنار طرلان نشسته بودم ، آریا و بهادر داشتند مثل مجرما به ما دوتا نگاه میکردند سرم و بلند…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۶

  _ تو از من میخوای اون بچه رو بدنیا بیارم که حاصل تجاوز پدرش به منه !؟ آریا کلافه…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۵

  خسته لب زدم : _دیشب اصلا حال درست حسابی نداشتم برای همین رفتم خونه دوستم من … _ بسه…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۴

  _ چرا باید بیشتر مراقب خودم باشم من خیلی وقته رابطه ای با بهادر ندارم حتی هیچ ارتباطی هم…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۳

  گرم صحبت با شاهین شده بودم و اون اعصاب خوردی رو خیلی زود فراموش کرده بودم ، شاهین انقدر…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۲

  با دیدن بهادر و درسا کم مونده بود از حال برم ، تحمل نداشتم اون دوتا رو کنار هم…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۱

  چشمهاش پر از اشک شده بود با گریه نالید : _ من بچه هام رو دوست دارم بهار عاشق…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۲۰

  چشمهای طرلان از شدت ترس و وحشت گرد شده بود میتونستم ببینم چقدر ترسیده اما خوب فایده ای نداشت…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۱۹

  _رویا! با شنیدن این حرف آرسین بهت زده بهش خیره شدم یعنی واقعا رویا رو دوست داشت پس چرا…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۱۸

  آریا عصبی به سمت آرسین رفت یقه اش رو داخل دستش گرفت و با خشم بهش خیره شد و…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن