اکتبر 2019 - رمان دونی

ماه: اکتبر 2019

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۴۱

  . صدای مظلوم آیلا رو شنیدم _مامان… بازم حالت بد شد؟ حتی نتونستم جوابش و بدم. آرمین با حرص…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۲۰

  قبل از اینکه اعتراض کنم دستم و دنبال خودش کشوند. از ترس خشکم زده بود. زده بود به سیم…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۳۳

  با خشم گوشی و به دیوار کوبید و عربده زد. ترسیده به صورت کبود شده از خشمش نگاه کردم…

بیشتر بخوانید »
رمان سرگیجه های تنهایی من

رمان سرگیجه های تنهایی من پارت آخر

بلند گفت-بخواب…بخواب تا باز حالت بد نشده… با همه ی بی توانیم هولش دادم عقب-برو کنار…برو…کنار… محکم گرفتم… قوی تر…

بیشتر بخوانید »
رمان سرگیجه های تنهایی من

رمان سرگیجه های تنهایی من پارت ۷

مشتم رو با تمام قدرت کوبیدم تو سرم..باید خفه میشد…چطور به خودش اجازه میداد اینقدر راحت درباره ی …. -ع*و*ض*ی…

بیشتر بخوانید »
رمان سرگیجه های تنهایی من

رمان سرگیجه های تنهایی من پارت ۶

-سلامتی.تو چه خبر؟سه شنبه وقتت آزاده؟ فکری کردم…سه شنبه ولنتاین بود…روز تولدم…مثل هر سال بی برنامه بودم.. پوفی کردم و…

بیشتر بخوانید »
رمان سرگیجه های تنهایی من

رمان سرگیجه های تنهایی من پارت ۵

هنوزی در کار نبود…من دیگه دوسش نداشتم…ارزونی همون دختره ی ….آی خدا نه!اتابک از سر اون دختره هم زیاده…. -منو…

بیشتر بخوانید »
رمان سرگیجه های تنهایی من

رمان سرگیجه های تنهایی من پارت ۴

-بریم… کنار وایسادم تا اول اون از در بره بیرون و بعد خودم دنبالش راه افتادم… -شالت نازکه ها! غرغری…

بیشتر بخوانید »
رمان سرگیجه های تنهایی من

رمان سرگیجه های تنهایی من پارت ۳

گوشی رو قطع کرد….از این محبتاش دلم بدجور گرم میشد! حالا شاید غذا خوردن بهش میچسبید،ولی همین یه جمله اش…

بیشتر بخوانید »
رمان سرگیجه های تنهایی من

رمان سرگیجه های تنهایی من پارت ۲

باز صدای اتابک رو نشنیدم… -آره دیگه…پای این جوجه که میاد وسط منو فراموش میکنی! پوزخندی زدم! بی توجه به…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان سرگیجه های تنهایی من پارت یک

نام رمان : سرگیجه های تنهایی من نویسنده : سید آوید محتشم   فصل اول اتابک تمام قدرتم رو برای…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۴۰

  نگاه سرد و خشنش و بهم انداخت. دستش که به سمت کمربندش رفت رنگ از رخم پرید _چی کار…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۲۹

  تموم شب رو خیلی راحت کنار بهادر خوابیدم ، چون بهادر حالش خوب نبود سعی میکردم آرومش کنم ،…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۱۹

* * * * #تدریس_عاشقانه دستم از زیر چونم در رفت و سرم محکم پایین افتاد که پری گفت _تو…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۴

  * دانای کل * کلافه در جایش غلت می زند و با خود فکر می کند شاید اشتباه دیده…از…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن