جولای 2019 - رمان دونی

ماه: جولای 2019

رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۲۰

  نفس زنون نگاهش کردم و اون با بی رحمی گفت _کی منی که الان ازم حساب میگیری؟ همم؟ نامزدمی؟…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۱۵

تموم مدت ساکت نشسته بودم خبری از اون دختره داخل ماشینش نبود صدام رو صاف کردم و گفتم: _پس دوست…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۱۶

آشغالا رو جلوی پام انداخت و گفت _جمعش کن. نگاهی به صورتش انداختم و بدون حرف آشغالا رو جمع کردم…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۵

  صدای زنگ آیفون که بلند شد دوباره غر غر های مامانمم شروع شد _چه عجب…الانم می‌خواست نیاد.اگه من گذاشتم…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۲۴

  بهار اب دهنم رو قورت دادم و باز دستمو بین پام بردم و روی خشتک پاره شده ام کشیدم…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۴

  با چشم های اشکی نگاهش کردم و خواستم حرف بزنم که بابام مچ دستمو کشید و غرید _تا وقتی…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۳

  وحشت زده نگاهش کردم. بازوم و دنبال خودش کشوند که آرمان گفت _ببرش معاینه…اون وقت می‌فهمی که دخترت پاکه!…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۱۹

  تنها حسی که داشتم شوک زدگی بود. دستام و روی سینش گذاشتم و گفتم _چی کار میکنی امیر؟ انگار…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۲

* * * * با خشونت پاشو روی ترمز گذاشت و گفت _پیاده شو! قیافه ی مظلومی به خودم گرفتم…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان تدریس عاشقانه پارت یک

  دستم و زیر چونم زدم و با لذت به استاد ترم جدید نگاه کردم. پری سقلمه ای به پهلوم…

بیشتر بخوانید »
رمان فقط برای من بخون

رمان فقط برای من بخون پارت آخر

ازش پرسیدم : به کی زنگ می زنی ؟ اریا لبخند زدو گفت : الان می فهمی !!! بعد شروع…

بیشتر بخوانید »
رمان فقط برای من بخون

رمان فقط برای من بخون پارت ۹

زد تا باهام حرف بزنه مرتیکه راحت اقرار کرد که دزدی می کرده به قول خودش داشته حقشو از ما…

بیشتر بخوانید »
رمان فقط برای من بخون

رمان فقط برای من بخون پارت ۸

-لبامو جمع کردم چند لحظه مکث کردم و گفتم : باشه ولی بگم من خوب نمی رقصما !!! اریا بلند…

بیشتر بخوانید »
رمان فقط برای من بخون

رمان فقط برای من بخون پارت ۷

از اتاق خارج شدم پالتومو تنم کردم کسی توی راهرو نبود سریع از رستوران خارج شدم نزدیک رستوران یه پارک…

بیشتر بخوانید »
رمان فقط برای من بخون

رمان فقط برای من بخون پارت ۶

به خونه هامون هم زنگ زدم ولی کسی جواب نداد هر طور شده باید با هامون صحبت می کردم اها…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن