ژوئن 2019 - رمان دونی

ماه: ژوئن 2019

رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۱۹

بهار خلاص شدن از بین خورده شیشه ها کار چندان سختی نبود..فوقش کمی زخمی میشد انقدر مسئله حیاتی نبود که…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۱۳

  راوی این پارت #لاله بی رمق چشمام و باز کردم و قامت امیر و پشت پنجره در حال سیگار…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۱۰

  سری با تاسف تکون داد و گفت _همین مونده بود مست کنی واسه من. حالم به هم خورد و…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۱۰

  بعد از رفتن بهادر سوگند و آرتین رو به شیلا خدمتکاری که آریا استخدام کرده بود سپردم و به…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۱۲

  پشت سرم ایستاد و گفت _نظرت چیه؟ تنم لرزید! اینجا کم از شکنجه گاه نداشت. کل اتاق پر شده…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۱۸

  در اتاق رو باز کردم و بیرون اومدم ..! با دیدنم نفس راحتی کشید و جلوتر حرکت کرد ..کاش…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۹

  یکی از دخترا دستم و گرفت و دنبال خودش به سمت مبل کشوند و از شانس گندم درست کنار…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۹

  _ بهادر لطفا اینکارو باهام نکن چرا من رو عقد کردی صیغه نامه رو باطل میکردی مگه نگفتی من…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۱۱

  چسبیدم به دیوار.اون از اول می‌دونست، از همون اولش همه چیو می‌دونست! سینه به سینه م ایستاد و گفت…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۸

  نمیدونستم چی داره تو ذهنش میگذره با ترس روی تخت خوابیدم که به سمت کمد رفت دوتا دستبند آورد…

بیشتر بخوانید »
رمان تقلب

رمان تقلب پارت آخر

– پاشو عوض چونه. امیر بالاخره بلند م یشه و مریم با نشستن پیمان و سکوت بچه ها بالاخره نفس…

بیشتر بخوانید »
رمان تقلب

رمان تقلب پارت ۱۰

_ عزیزم نظر من رو بخوای این پوست سفیدت خیلی قشنگ تره. حیفه بُرُنزَش کنی. اوف باز یادم انداخته بود…

بیشتر بخوانید »
رمان تقلب

رمان تقلب پارت ۹

_ غلط نکنم یه کاری کردی که پریسا جون به خونت تشنه شده. خودت بگو چه آتیشی سوزوندی باز؟ نادیا…

بیشتر بخوانید »
رمان تقلب

رمان تقلب پارت ۸

_ من که بسته بودم ۲۲ ساله بستم دهنمو. شما بازش کردین. بعد سرش رو پایین می اندازه و از…

بیشتر بخوانید »
رمان تقلب

رمان تقلب پارت ۷

بعد سرش رو آروم به طرف پیمان می گردونه و تنها به سلامی کوتاه با لبخندی بی خیال که تمام…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن