آوریل 2019 - رمان دونی

ماه: آوریل 2019

رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۲۴

  _میخوام تو شرکت من مشغول به کار بشی و یه خونه هست که میتونی اونجا زندگی کنی ماهانه پول…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۲۳

  آریا چجوری میتونست انقدر راحت احساسات من رو خورد کنه و راحت از کنارش رد بشه یعنی انقدر بی…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۲۲

  نصف شب شده و من اصلا خوابم نمیبرد آریا هنوز از مهمونی برنگشته بود دلم داشت مثل سیر و…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۲۱

  به سمت آریا برگشتم و عصبی بهش خیره شدم و گفتم: _من این و نمیپوشم پوزخندی زد و گفت:…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۲۰

  بلند شد روبروم ایستاد با لحن گستاخانه ای گفت: _میدونی عزیزم من چرا برگشتم اونم خونه ی آقاجونی که…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۹

  #طرلان با درد چشمهام رو باز کردم و نالیدم: _آریا تموم اتفاقات مثل یه فیلم از جلوی چشمهام رد…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۸

  آریا با شنیدن این حرف من نگاه خاصی بهم انداخت ک طاقت نگاهش رو نداشتم سریع رو ازش دزدیدم…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۷

  آریا با دیدن صورت وحشت زده ی منشی ابرویی بالا انداخت و گفت _چخبر شده _آرمیتا خانوم تموم اطلاعات…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۶

  ابروش بالا پرید _آرمیتا _آره بدون اینکه سئوالی بپرسه به سمت آشپزخونه رفت من هم از سر جام بلند…

بیشتر بخوانید »
رمان

رمان عروس استاد پارت ۴۲

  دستم و به کمرم زدم و گفتم _تو که عاشقی چرا حال من و نمی فهمی؟ ترانه ترسیده از…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۵

  زیر لب داشت انگار با خودش حرف میزد _پسره ی عوضی به من میگه عاشقشه تو غلط کردی عاشق…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۴

  صورتش از شدت خشم داشت به کبودی میزد رگ گردنش برآمده شده بود ، ماشین ایستاد به سمتم برگشت…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۳

  چند روز بود ک اصلا از اتاق بیرون نرفته بودم و خودم رو حبس کرده بودم ، حتی شرکت…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۲

  نمیخواستم تو بحثشون مداخله کنم این مشکل رو امشب باید بابام حل میکرد نه اینکه من چیزی بگم و…

بیشتر بخوانید »
رمان رئیس مغرور من

رمان رئیس مغرور من پارت ۱۱

  با شنیدن این حرفش قلبم لرزید ، آریا داشت با من چیکار میکرد با شنیدن صدای در اتاق آریا…

بیشتر بخوانید »

codebazan

بستن