رمان استاد خلافکار پارت 43 - رمان دونی
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۴۳

 

محکم هلش دادم و گفتم
_تو هیچی اون بچه نیستی. آیلا مال منه تو هیچ حقی بهش نداری.
ابرو بالا انداخت و گفت
_اگه بخوام ازت بگیرمش کاری می‌کنم که عین این چهارسالی که ازم دریغ کردیش عذاب بکشی!
نفسم برید. حتی فکرشم دیوونم می‌کرد.
جلو اومد و گفت
_اگه یه بار دیگه حتی برای پنج دقیقه از جلو چشمم دورش کنی طوری حسرت به دلت می‌ذارم که نتونی یه لحظه ببینیش.
ناباور نگاهش کردم و گفتم
_تو از من چی می‌خوای؟
پوزخندی زد. دستش آروم آروم جلو اومد و دستم و گرفت.
به سمت تخت رفت که یخ زدم.
لباس خوابم و که دوستش داشت و از روی تخت برداشت و به سمتم گرفت.
مات برده نگاهش کردم که با تحکم دستور داد
_بگیرش!
عقب رفتم و گفتم
_چی کار می‌خوای بکنی؟
نیشخندی زد و دوباره گفت
_بگیرش!
با تردید لباس و ازش گرفتم که گفت
_حالا بوش کن!
کلافه گفتم
_ول کن این مسخ…
وسط حرفم داد زد
_گفتم بو کن!
چپ چپ نگاهش کردم و لباس و به بینی‌م نزدیک کردم. بوی عطرم و می‌داد.
با اخم گفتم
_خوب؟
جلو اومد و گفت
_میدونی من چند شب با نفس کشیدن توی این لباس خوابیدم؟
پوزخند زدم و گفتم
_چرا؟می گفتی یکی از هرزه های دورت میومد آرومت میکرد.
فکش قفل کرد. جلو اومد و گفت
_اما من زن هرزه‌مو می‌خواستم.

عصبی گفتم
_مواظب حرف زدنت باش آرمین من…
با گذاشتن انگشتش روی لبم حرفم و قطع کرد.
اشاره ای به لباس خواب کرد و گفت
_بپوش!
چشمام گرد شد و گفتم
_حالیته چی می‌گی؟
پوزخندی زد و گفت
_کاریت ندارم.. فقط می‌خوام بفهمم بعد من کسی لختت کرده یا نه.
محکم تخت سینش کوبیدم و گفتم
_به تو چه هان؟به توچه؟
دیگه نتونست ادای آدمای خونسرد و در بیاره.
محکم کوبید تخت سینم که پرت شدم روی تخت.
با باز کردن کمربندش روح از تنم رفت و انگار خدا دوستم داشت که صدای مامان گفتن آیلا بلند شد.
متوقف شد.. تند بلند شدم و همزمان با بسته شدن کمربند آرمین در اتاق باز شد.
آیلا با دیدنم به سمتم دوید و بغض دار گفت
_چرا تنهام گذاشتی؟
خم شدم و بغلش کردم و گفتم
_من که هیچ وقت تنهات نمی‌ذارم مامان. همین جا بودم. خوب خوابیدی؟
سر تکون داد و یه نگاه به آرمین انداخت و گفت
_مامان ما چرا نمیریم خونمون؟
تا خواستم جواب بدم آرمین با اخم گفت
_چون که خونتون اینجاست.
آیلا هم اخم کرد و با زبون درازی گفت
_نه خیر ما خونه داریم خونمون یه جا دیگست.
آرمین نشست و خیره به صورت آیلا گفت
_خونه ی تو از این به بعد اینجاست فسقلی پیش من و مامانت!
آیلا مظلوم نگام کرد و گفت
_مامان ما خونه ی این آقا غوله می‌خوایم بمونیم؟
خندم گرفت. آرمین با اخم گفت
_غول یعنی چی بچه؟
_یعنی یه آدم بزرگ بداخلاق که بچه ها رو می‌خوره.
آرمین ابرو بالا انداخت و گفت
_آفرین درست حدس زدی الانم تصمیم دارم تو رو بخورم.
با این حرفش آیلا جیغ بلندی کشید و دوید از اتاق بیرون و آرمین هم با داد گفت
_واستا توله
دنبالش دوید. نگاهی به لباس خوابم انداختم. این بار و خدا به خیر کرد.

با جیغ آیلا از اتاق بیرون رفتم و دیدم آرمین بلندش کرده و بچه رو سر و ته گرفته.
چپ چپ به آیلا که ضعف رفته بود از خنده نگاه کردم و نگاهم سمت آرمین چرخید و در کمال تعجب خنده روی لباش دیدم که با بدجنسی می گفت
_بازم واسه من زبون درازی می کنی؟
آیلا با خنده در حالی که نفسش بالا نمیومد با سر تقی جواب داد
_آره…
آرمین چرخوندش که جیغ آیلا بلند شد
_مامان به دادم برس این نره غول می خواد منو بخوره.
چشمای آرمین و من همزمان گرد شد.
به سمتشون رفتم و گفتم
_ول کن بچه رو کشتی از بس سر و ته گرفتیش..
خواستم آیلا رو بگیرم که اجازه نداد. با همون اخمش آیلا رو صاف توی بغلش گرفت….
بچه رنگ‌ سفیدش قرمز شده بود. دستاش و به سمت من دراز کرد و پرید و توی بغلم و زبونش و تا ته برای آرمین دراز کرد و گفت
_تا مامانم هست نمی تونی منو بخوری آقا غوله.
با اخم بهش تشر رفتم
_آیلا درست صحبت کن.
بغض کرده نگاهم کرد. نگاهم سمت ارمین چرخید که دیدم مات برده ما رو نگاه می کنه.
انقدر خیره شده که دست آخر طاقت نیاوردم و گفتم
_گرسنته مامان بریم توی آشپزخونه یه چیزی بخوریم.
داشتم به سمت پله ها می رفتم که صداش متوقفم کرد
_حاضرش کن میریم بیرون.
به آیلا نگاه کرد و با لحن جذابی گفت
_جوجه پیتزا دوست داره؟
با این حرفش آیلا از لاکش در اومد و از بغلم پرید با بپر بپر گفت
_آخ جوووون پیتزا…
متاسف نگاهش کردم. من انقدر ندید بدید بارش آورده بودم؟
لبخند محوی روی لب آرمین نشست و گفت
_برو آماده شو!
آیلا دست منو دنبال خودش کشید و داد زد
_بریم حاضر شیم مامان؟لطفا لطفا لطفا…
مخالفتی نکردم و دنبالش به سمت اتاق کشیده شدم.

* * * * *
نگاهی توی آینه به خودم انداختم. باز خداروشکر که مهرداد لباسام و فرستاد.
عطرم و برداشتم و باهاش طبق معمول دوش گرفتم
روسری مو روی سرم مرتب کردم و همزمان در اتاق باز شد.
برگشتم و با دیدن آرمین بی اراده محوش شدم.
کت اسپرت مشکیش خیلی بهش میومد…
نگاهش و از سر تا پام گذروند و اومد تو. درو بست که پرسیدم
_آیلا کجاست؟
جوابی نداد. با اخم جلو اومد و با نگاه به مانتوم گفت
_دوست داری همه زل بزنن به اندام سکسیت؟
رنگم سرخ شد که با تحکم گفت
_چرا فکر کردی غلطایی که تو این چهار سال کردی و جلوی چشم منم می تونی بکنی؟پاکشون کن. اینم عوض کن!
عصبی گفتم
_ربطی به تو نداره آرمین!
ابرو بالا انداخت و گفت
_پاکشون کن!
فقط زل زدم به صورتش که دستش و کنار صورتم گذاشت و با شصتش محکم روی لبم کشید و گند زد به رژ صورتی براقم و حرصم و در آورد.
کج خندی زد و گفت
_اینم جر بدم تو تنت؟

رمان جدید شاهزاده و دختر گدا در وبسایت رمان وان گذاشته شد 

http://romanone.com

120 دیدگاه

  1. وااای تو رو خدا این قدر عذاب ندین ما رو😑😑😑😑😑
    آرمین و هانا پس کی عاشقانه هاشون شروع میشه؟😑

        1. می بینم نیستش من یه کامنت گذاشتم تو پارت قبلی بهش گفتم داداش بهم میگه من داداشی به نام ساشا نداشتم بعدم الان نیستش

          1. واقعا دوسش دارید ؟؟
            آره همش میگه خودتو لش میکنی ولی بعضی وقتا زیاده روی میکنه
            اصلا به سختی احساسشو بروز میده

  2. ای بابا چرا اینقدر ادم و زجر میدین
    راستی کسی اینجا هست که سلیقه اش خوب باشه و بتونه به من کمک کنه؟

      1. خوب خانما میشه راهنماییم کنین میخوام برای خاله ام کادو بخرم برا تولدش چی بخرم بهتره
        خودم هر چی فک کردم مغزم به جایی خط نمی داد

        1. خب بستگی داره ایشون سلیقه شون چ جوری باشه و چند سالشون باشع
          ولی در کل
          می تونین لوازم ارایشی ، لباس ،کتاب ، لوازم ورزشی ، کلکسیون یه چیزی
          ولی یه خانوم تو هر رده سنیی که باشع عطر و شال و روسری و..
          مناسبه
          بنظر من

        2. بابا این لوس بازیا چیه ساشا جان مثلا۲۸ سالته پیر شدی رررررفت برو زن بگیر مگو چیست زن که سرمایه زندگیست زن
          هر کی با حرف من موافقه دستاش بالا✋

          1. آزاده خانم ازکجا زن پیدا کنم اخه کی به یه پرستار زن میده که من دومش باشم ها اگه شما سراغ دارین بهم بگید

          2. ساشا من ۸ تا دختر خاله دارم یکی از اون یکی خوشگل تر باور نداری بیا نگا کن تو فقط لب تر کن من خودم بقیشو راستو ریست میکنم
            تازه مگه پرستاری ؟از خداشونم باشه پرستار به این خوبی و محترمی 😀

          3. خالت همسنته ؟؟
            باباشما چه شانسی دارید خاله من ۵۹ سالشه تا حالا هم ما هم دختراش هیچ کدوم نفهمیدیم تولدش کیه؟؟

          4. ساشا فقط زن بگیر بهترین هدیه هم به خودت هم به مادرت هم به خالت با یه تیر چند نشون

  3. عاشق آرمینم 🤩 من نمیدونم نویسنده چ جوری دلش اومد وقتی عاشقانه ب این قشنگی مونده بود اینو ول کرد رفت استادخلافکار چرتو نوشت

        1. بله ما دخترا همیشه عاشق چیز های خوب میشیم
          بچه ها من باایمیل داداشم میام نظر میدم .
          خودم ندارم .

  4. ولی من حس میکنم داستان ارمین و هانا هیجانات خودشو پشت سر گذاشته دیگه از این به بعد عاشقانه هاشون و پایان احتمالا خوششونه
    در مورد لیلی و امیر فک میکنم قراره اتفاقای جالب و هیجان انگیزی بیوفته چون هیچ رقمه ت کتم نمیره که امیر مرده باشه چون هنوز خیلی چیزا راجع به داستان اونا مجهوله که فقط با حضور امیر میشه جواب این مجهولات رو بفهمیم
    امیدوارم نویسنده به نحو احسنت دو تا داستان به فرجام برسونه
    (خواستم مثلا به کامنتام تنوع بدم 🙂 😐 🙂 )

        1. حست به من چیه پسسس؟؟؟ حسووودیم شدددد!!!!!!!!….(استیکر: ناراحتی, لب برچیدن, قهر کردن و گریه (از اینایی که از دو طرف صورت اشک فواره میزنه!) )

    1. آقا امیر مرده مرده…من نمیفهمم شماها آخه چرا این همه اصرار دارین طرف زندس😐
      گلوله خورد تو مغزش آرش نبضشو چک کرد، نمیزد. چطور ممکنه یه گلوله خالی کنن تو مغز طرف بعد طرف زنده باشه🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️ یه چی بگین بگنجه آخه🤦‍♀️ با عقل جور در بیاد. من پارت های جلوتر رو خوندم معلوم میشه که مرده. ول کنید دیگه بابا اااه🤦‍♀️

        1. هنوز مشخص نشده کیه ولی فکر کنم یه ربط هایی باید به ساناز خواهر امیر داشته باشه. نمی خواد آرش و لیلی بهم نزدیک شن داره اینجوری لیلی رو میترسونه

      1. سجاد نمی دونم دخترای کلاسمون تورو از کجا میشناسن ولی ازت خواستن یه روز مثلا به عنوان یه مشاور بیای و ما مستفیض کنی
        میدونم درخواست خیلی مسخره ایه و ملت الان شاکی میشن و کامنتای سیاسی میزارن

          1. اگه اون تخصصی که دارید به رشته انسانی مربوطه میخواستم شما تشریف بیارید (دماوند ) و شرایط لازم برای قبولی در این رشته و خیلی چیزهای دیگه من خودم به چند مشاور مراجعه کردم ولی اون اطلاعات لازم رو بدست نیاوردم و ترجیح میدم از یه استاد اون اطلاعات لازم رو به دست بیارم و میدونم میخواید بگید چرا برادرم رو نمیگید خب برادرم امروز پرواز دارن و رفع زحمت کردن بقیه اطلاعات اگه قبول کردید عرض میکنم

          2. مدرسه که نمی تونم بیام
            وقت نمیکنم
            مدرسهت دولتیه یا غیر دولتی ؟؟
            ولی بهم نزدیک هستیم
            عه
            میلاد چه بی خداحافظی رفت که

  5. بچه ها یه چی بگم من اخلاق ارمین یه جورایی شبیه خودمه البته من باهرکسی حرف های اینجوری نمی زنم فقط با دوستای خودم وتویه چی دیگه ام شباهت داریم اینکه از ارایش کردن خانما به خصوص رژلبشون بدم می یاد وقتی ادم میخواد لب زنشو ببوسه باید یه کیلو سرب بخوره

    1. الان میدونی که تقریبا اکثر ممبرا عاشق ارمینن علی الخصوص دخترا
      به خاطر همین میگی شبیه ارمینم؟؟عایا؟؟الان قربون صدقه میخوای یا میخوای مخ بزنی؟؟
      البته امیدوارم ناراحت نشی فقط یه نظره 😐

      1. من منظورم این نبود مریم خانم من اونقدر محبت دیدم وقربون صدقم خانواده ام رفتن که هرچی قربون صدقه هست بدم می یاد میخواستم فقط بگم عاشق این جور ادم ها نشین چون خودم یکیشونم اینو میگن زیادی سخت گیریم وزیادی حساسیم وانتظار داریم طرف فقط وفقط مال ما باید باشه

        1. منم منظور بدی نداشتم ساشا جون سایه خانوادت هم مستدام
          ولی به نظر من زندگی با ادمایی مث ارمین خیلی هیجانش بیشتره اینجور ادما شاید طرفو فقط فقط برای خودشون بخوان و محدودش کنن اما اینقدری برای طرف ارزش دارن که طرف هیچ محدودیتی رو احساس نکنه از طرفی قطعا دو طرف از هم اینقدری عشق دریافت میکنن که نخوان به محدودیت هایی که برای هم درست کردن اهمیت بدن اینجور زندگی ها عشقشون و در واقع زندگیشون پایداریش بیشتر و حال و احوالشون واقعی تره:)))

    2. ساشا داداش تو هم چه توقع هایی داری زنا از هرچی شون بگذرن از آرایش بخصوص از رژ لب قرررمزشون نمیگذرن
      البته خانمای عزیز بدون آرایشم خب بدک نیستند ولی اگه استفاده نکنن بهتره ما همین جوری هم واسشون صف میکشیم😉😉

      1. منم از ارایش بدم میاد اصلا اهل ارایش نیستم .حتی کرم هم نمیزنم چه برسه به رژ.
        تازه از وقتی پسرمم به دنیا اومده دیگه حتی عطر هم نمیزنم چون ریه هاش حساسه .

    3. داداش جاااان تو زن بگیر حالا بعد بیا هرچقدر دوست داشتی ببوسش ( البته به قول خودت بدون وارد کردن سرب معدت)
      والااااا 😀😀😀😀

      1. ای باباکو زن حالا آزاده خانم قراره برام آستین بالا بزنه ببینم میتونه یکی معرفی کنه که بتوننه بااخلاق من کنار بیاد

      1. ببین نوشین خانم هانا هم بی تقصیر نیست اون یه کاری میکنه که آرمین این طوری میشه اگه من باشم که زنم ولم کنه بره خارج بره با یکی دیگه مطمین باش اول اونو می کشم بعد خودمو

  6. اخوی مودب باش, نمیگی اینجا دختر چشم و گوش بسته هست دلش میخواد؟؟!؟ خوبه اون دنیا سر پل صراط لباتو قیچی کنم؟؟؟!؟….

  7. قابل توجه دوستان عزیز جوگیری ک تو خیالات زندگی میکنن و هنو۲۰سالشون نشده ولی مجازا دکتر و مهندس ملتن😂😂بابا یکم فک کنین اخه همچی ادمایی با این حجم مشغله و دغدغه میان رمانی تا این حد غیر واقعی میخونن😂😂اونم وختی مدونن همش چرته و اصن هیچی اینجور نی😂😂
    خلاصه ک بگم شماهایی ک تو خیالاتین اگه واقا یه روز اینکاره بشین میفهمین چ چیایی نسبت دادین ب این ادما 😂😂😂
    دکتر ندیده ها

    1. اره دقیقا نمیخوام به کسی بر بخوره هااا
      ولی منم دایی ام استاد دانشگاهه واصلا وقت نمیکنه یه سر بره خونه مادرش اونوقت قربون استاد سجاد بااین همه وقتش اومده رمان میخونه دمت گرم داداش.

      1. من گفتم ک چه زمان هایی رمان میخونم درست هم میگی گاهی وقتا واقعا سخت میشه زن و بچه نداریم که دنبال اونا باشیم 😂
        اقااا ب پیر ب پیغمبر من اینجا نیومدم مصاحبه کاری
        شما فکر کن من استاد نیستم
        عجب گیری افتادیما
        به دایی هم سلام برسونید

    2. خانم عاقل جان عزیزم, بزار خوش باشیم, تو این دوروز به ایننتیجه رسیدم که بیخیال واقعیت, گذشته رو هم فراموش کن…

    3. عاقل جان من حالا به اینکه بعضی از ممبرا با چندتا اسم میان یا نمیان یا اینکه بع قول شما خودشونو دکتر و مهندس و اینا معرفی می کنن کاری ندارم راستو دروغشم گردن خودشون ولی اینکه جنابعالی می فرمایی که با این همه دغدغه و مشغله کسی نمیتونه این رمانا را بخونه باید خدمتون عرض کنم ادمایی هستن که عاشق رمان و رمان خوندن هستن حتی اگه مزخرف باشه همین که یه داستانی برای دنبال کردن داشته باشن با وجود تمام کارها و مشغله ها اونا رو دنبال میکنن پس هیچ وقت نگید که همچین افرادی وجود خارجی ندارن برای مثال یکی از پسرخاله های من با وجود سنش و شغل سختی که داره ولی بی نهایت از بچگی عاشق رمان بوده و هست حتی اگه یک ساعت وقت گیر بیاره حتما یه داستانی رمانی چیزی میخونه حالا اون زمان کتاب الان پی دی اف و رمانای انلاین حتی من از طریق ایشون مشتاق شدم که مجموعه رمان استاد دانشجو رو بخونم و الان هم میدونم که کامنتا رو چک میکنه این کامنت هم میبینه خسته نباشی ابول جون دلم برات خیلی تنگیده (دوستان از این مدل حرف زدن متنفره خخخخ ) و اینکه میدونم جواب هم نمیدویو هیچ وقت کامنت نمیزاری 😐 😐 😐 😐
      در هر صورت خواستم ادعای عاقل جان رو با ذکر مثال و دلیل تکذیب کنم

        1. ببخشید اینجا نیومدیم پوز همدیگرو به خاک بمالیم
          خوبه به هم دیگه احترام بزاریم تا اون عاقل هم آدمه حق داره نظر خودشو بگه

      1. چقد تایپ کردی :/
        مرصی واقا✌
        من چیزی نمیگم الان ایشالله خودت بزرگ شدی میفهمی چی میگم
        پ ن :خیلی مودب نوشتما😂😂

    4. عاقل تو چقد خوبی لنتی …بنا به خواهش خانم آزاده تصمیم گرفتم دیگه چیزی نگم ولی کامنتتو خوندم کیف کردم…میخاستم بگما ولی گفتم باز شر میشه.دمت گرم خخخخخ

      1. قرن ۲۱
        عزیزم خوشگلم ماه تو آسمونم توجون بخواه الهی فدام شی
        ما دیگ با هم دوستیم تو هر چی میخوای بگو
        فقط به دیگران توهین نشه

        1. ما فقط دیگه باهم کل کل نمیکنیم..ولی دوست نیستیم…نه اینکه تو بد باشیا نه…مشکل منم که نمیخام حتی مجازی با جنس مخالف صمیمی بشم

  8. یه سوال
    ناموصا جواب بدید
    ادمین مذکره یا مونث:/ ؟؟
    ادمین باخودتم هستما😐😐جواب بده جوهرت تموم نمیشه:/

  9. آزاده و مررریم عاااشقتوووونم,,,,, (بوس یکی از اون ور یکی از این ور) ادمییین راستشو بگو چقد تاحالا به ریشمون خندیدی؟؟؟

      1. ولی ادمین دقت کردی شبیه نمودار سینوس کوسینوسی ؟؟!! یه وقت بالا یه وقت پایین یه وقت جوابای صریح و قاطع یه وقتایی هم خوشمزه بازیت گل میکنه ولی در هر صورت خیلی مشتی هستی من هنوز محو اون ریپلای دندون شکن قبلیتم خخخخخ

      2. دوستان راست میگن, نابودم کردی کلا, …. ولی اینو بدون اگه بری شمعدونیا دق میکنن… نریا, باشه؟؟؟ به همین جوابای دندنشکنتم عادت کردیم…

  10. من هیچوقت کامنت نمیزارم اما با دیدن کامنت شما گفتم جواب بدم
    عزیزم زندگی واقعی از این مسایل کاملا به دورن و هرچقد بزرگ تر بشی مسایل و مشکلات هم بزرگ تر و پیچیده تر میشن جوری که شما دیگه از خیالات بیرون میایی و تصمیم میگیری که رمان هایی با قلم قوی و ژانرهایی با درون مایه اجتماعی بخونی.
    برای همین میگم عزیزم رمان های فقط اجباری یا عاشقانه های کوتاه رو افراد بزرگسال نمیخونن و اگر بیشتر دقت کنی متوجه میشی که این رمان های به اصطلاح ابکی رو خود نوجوونها مینویسن.(اگر درمورد نویسنده رمان ها دقت کنی متوجه حرفم میشی)
    این موضوع بحث زیادی داره که فکر میکنم جاش توی این سایت نیست فقط خاستم بگم عاقل عزیز تاحدودی درست میگن .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan

بستن