رمان استاد خلافکار پارت 42 - رمان دونی
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۴۲

 

#هانا
تند آلما رو سوار کردم و خودمم سوار شدم که پاش و روی گاز فشار داد و با اخم گفت
_چرا باید مثل مجرما فرار کنیم من باید دهن اون مرتیکه رو صاف کنم.
آیلا سرشو آورد جلو و گفت
_دایی… چه جوری دهن یکی و صاف میکنن؟
کلافه گفتم
_وقت گیر آوردی آلما… صاف بشین کمربندتم ببند دایی داره تند میره.
خوشحال گفت
_میریم پیش ترمه و تارا؟
نگاه به مهرداد کردم که گفت
_نه دایی جون میریم یه جای دیگه!بلیط پیدا کنم برمی‌گردونمتون…
مغموم می‌پرسم:
_آرمین دست برمی‌داره؟
_غلط کرده دست برنداره….این همه سال چه غلطی می‌کرده از این به بعدشم بکنه.
نگاه به آیلا انداختم و آروم گفتم
_من هنوز زنشم. اگه بخواد هر کاری می‌تونه بکنه.
کلافه روی فرمون کوبید.موبایلش زنگ خورد….
نگاه به صفحه ی گوشیش کرد و گفت
_خودشه!
ترس برم داشت و گفتم
_جواب نده تو رو خدا…
بر خلاف خواستم جواب داد. عربده ی آرمین طوری بلند بود که منم صداش و شنیدم
_ بی ناموس… برای دومین بار دستت به زن و بچه م خورده سرک کشیدی تو زندگی من… دارم میرم سراغ ناموست….زن و بچم و برنگردونی کل ناموس تو یک جا با هم می‌گام..
مهرداد پاشو روی ترمز فشار داد و وسط خیابون نگه داشت. شانس آوردیم خیابونش شلوغ نبود.
چهره ش کبود شد و خواست داد بزنه اما آرمین قطع کرد.
از خشم دستاش می‌لرزید شمارش و گرفت اما تماسش و رد کرد.
با عصبانیت جنون واری عربده کشید و محکم به فرمون مشت کوبید که صدای گریه ی آیلا در اومد.
نگاهش کردم و رو به مهرداد گفتم
_بریم مهرداد. آرمین کله خره یه کاری می‌کنه بریم من یه فکری می‌کنم.
نگاهم کرد و با رگ های برجسته غرید
_چه طور بدمتون دست اون لاشخور؟
داد زدم
_من می تونم محافظت کنم از خودم بریم مهرداد… بلایی سر ترانه و بچه ها نیاره!
با خشم استارت زد و گفت
_می کشم من این حروم زاده رو…
نگاه به آلما کردم که با ترس گریه می‌کرد.
دستامو براش باز کردم که اومد بغلم…
روی پای خودم گذاشتمش و محکم بغلش کردم. سرعت مهرداد دیوانه وار بالا بود.
وارد کوچه ی خونش که شدیم با دیدن آرمین وحشت کردم.

مهرداد ماشین و بی دقت پارک کرد. پیاده شد و عربده کشید
_تو منو با چی تهدید می‌کنی مرتیکه؟
نذاشت مهرداد نزدیکش بشه و اسلحه کشید.
تند دستمو جلوی چشمای آلما گذاشتم و گفتم
_یه بازی کنیم؟؟؟من الان پیاده میشم. چشاتو ببند گوشاتم محکم بگیر. اگه چیزی ببینی یا بشنوی باختی باشه؟
پرو گفت
_جایزش چیه؟
تند گفتم
_یه بستنی شکلاتی بزرگ…
کاری که گفتم و کرد..
پیاده شدم و درو بستم.. مهرداد جلوی اسلحه ی آرمین ایستاده بود.
تند به سمت شون رفتم و جلوی مهرداد ایستادم و گفتم
_به اون چی کار داری؟منو بزن همه چی تقصیر منه!
نگاه یخ زدش و به صورتم انداخت و اسلحه رو پایین نیاورد.
مهرداد منو کنار زد و با خشم گفت
_بذار بفهمم درد این یارو چیه؟خیلی مرد بودی زنت و فراری نمی‌دادی حالا هم بکش کنار تو حقی نسبت به هانا نداری!
فک آرمین قفل کرد و گفت
_زنمه! بفهم بی ناموس زنمه!
دستم و روی مچ آرمین گذاشتم و ملتمس گفتم
_بیار پایین اسلحه تو… آیلا تو ماشینه….
نگاه به خون نشسته شو به صورتم انداخت و در نهایت اسلحه شو پایین آورد.
رو به مهرداد کردم و گفتم
_به خاطر من دعوا راه ننداز. من باهاش میرم!
تند نگاه کرد و گفت
_که چی؟بیشتر از این خردت کنه؟
به جای من آرمین جواب داد
_گه خوریش به تو یکی نیومده. چهار سال زنم و بچم و ازم قایم کردی منتظر باش ببین چه طوری آتیش می‌ندازم به زندگیت….
مهرداد عصبی خواست به سمتش حمله کنه که جلوش و گرفتم و گفتم
_نکن جون من…
با خشم گفت
_تو نخواستیش….خودت از خونه پرتش کردی بیرون حالا با چه رویی میگی زن و بچم هان؟
آرمین جلو اومد و غرید
_هر غلطی کردم تو حق نداشتی واسه من مجازات تایین کنی. حق نداشتی چهار سال منو تو حسرت زنم بذاری!
با این حرفش هم من ساکت شدم هم مهرداد.
به سمت ماشین رفت و درو باز کرد. آیلا رو بغل کرد و به سمت من اومد.. دستم و گرفت و در ماشینش و برام باز کرد.
نگاهی به مهرداد کردم و لبخندی زدم و سوار شدم.
آیلا رو روی پام گذاشت. ماشین و دور زد و خودشم سوار شد.

آیلا سرش و جلو آورد و آروم گفت
_مامان با چرا باز با این آقاهه میریم؟
نفسم و آه مانند بیرون دادم و گفتم
_نمی‌دونم مامان.
خداروشکر چیز دیگه ای نپرسید.آخرش هم برگشتیم به همون خونه.
ماشین و نگه داشت و خواست چیزی بگه که نگاهش به قیافه ی غرق در خواب آیلا افتاد و زل زد بهش… هر موقع سوار ماشین می‌شدیم آیلا خوابش می‌برد.
آرمین از ماشین پیاده شد. در سمت منو باز کرد و خم شد داخل ماشین و آیلا رو آروم بغلش کرد و به سمت ساختمون رفت.
پیاده شدم و پشت سرش رفتم.
از پله ها بالا رفت تا آیلا رو توی اتاق بذاره اما من با خستگی همون پایین نشستم و چشمام و بستم..
پلکام کم کم گرم شد و نفهميدم چه طوری خوابم برد.
* * * *
با یاد آیلا چرتم پاره شد و تند از جام پریدم.. یک ساعت بود خوابیده بودم…. از پله ها بالا رفتم و در اتاقمون و باز کردم و با دیدن صحنه‌ی روبه روم خشکم زد.
آیلا توی بغل آرمین بود و هر دوشون غرق در خواب بودن.
دلم از این صحنه لرزید. جلو رفتم و روی تخت نشستم.
آیلا سرش روی بازوی آرمین بود و دستشم دورش حلقه کرده بود. درست همون طوری که من همیشه…
اخم کردم… اما عجیب دلم می‌خواست منم کنارشون بخوابم.
اونقدر محوشون شدم که نفهمیدم زمان چه طور گذشت و چشمای آرمین باز شد.
نگاه غرق خوابشو به من و آیلا انداخت و انگار تازه متوجه ی وضعیتش شد که اخم کرد و بدون بیدار کردن آیلا بلند شد.

نگاهی با اخم به من انداخت و خش دار گفت
_بیا اتاق…
گیج گفتم
_کدوم اتاق؟
خیره نگاهم کرد و گفت
_اتاق خوابمون…
نفسم گرفت.من حتی جرئت نگاه کردن به در اتاقم نداشتم اون وقت اون ازم می‌خواست… انگار حالم و فهمید که پوزخند زد
_اگه خاطره هاش اذیتت میکنه ببرمت یه جا دیگه؟
با اخم گفتم
_برای من همه چی فراموش شدست.
نگاه طولانی بهم انداخت و از اتاق بیرون رفت.
دستی به گردن داغ شدم کشیدم و پشت سرش از اتاق بیرون رفتم.
جلوی اتاق خواب سابق مون ایستادم و چند تا نفس عمیق کشیدم و وارد شدم.
خشکم زد.اتاق هنوز همون بود اما پر شده بود از عکسای من… نگاهی به آرمین انداختم که داشت لیوانش و پر می‌کرد. سعی کردم حتی نگاهی هم سمت تخت نندازم اما نشد…
حتی رو تختی ساتن قرمزمی که خودم خریده بودم هم همون بود.
درو پشت سرم بستم و منتظر داد و بیدادش به خاطر فرارم شدم. با اخم لیوانش پرش و بالا داد و تمام اون زهر ماری رو خورد.
جلو رفتم و گفتم
_بگو… من برای شنیدن صدای عربده هات آمادم فقط نمی‌خوام دخترم…
وسط حرفم پرید
_دخترمون…
اخم کردم و گفتم
_اون دختر تو نیست بفهم اینو!
جلو اومد و آروم و زمزمه وار پرسید:
_باباش کیه؟
سکوت کردم. رو به روم ایستاد و گفت
_حرف بزن… بالاخره یکی ریخته توت که توله ت ساخته شده.
با خشم دستم و بالا بردم که مچم و گرفت و غرید
_باباش منم..

لطفا از وبسایت مد وان دیدن کنید مرسی 

http://modvan.ir

 

 

84 دیدگاه

  1. آقا من صبرم سر اومد دیگه😑😑😑😑 پس کی این آرمین و هانا دوباره مثل سابق میشن😢😭
    امیدوارم اولین باری که بعد ۴ سال دوباره با هم رابطه دارن خیلی خیلی عاشقانه باشه❤

  2. اقا دست خودم نیست همیشه حرف استاد اینا میاد منم یاد رمانها که ماشاالله همشون مغرور و خشن بودم میوفتم. البته به جز اقای جاوید منظورم با شما نیست شما از رفتارتون معلومه با شخصیت هستین

  3. سلام بچه ها شرمنده من دیروز هم بعدازظهر شیفت بودم هم شب به خاطر همین نشد بیام سایت
    جواب کسایی هم که درباره من نوشته بودن گذاشتم توپارت قبلی برن بخونن

  4. سلام بچه ها خوبین ببخشید من دیروز هم عصروهم شب شیفت بودم الان تازه اومدم بعدهم پارت قبلی نظرات رو خوندم نظر اونایی که درمورد من حرف زدن هم تو پارت قبلی دادم

    1. داداش ناشناس با این داداش ما اصلا حرف نزن آخرش تورو مثل خودش میکنه یه قوزمید
      این نویسنده که با یه اشتباه تایپی همرو گیج کرد

          1. والا ساشا جان گفتی داداش نمی دونستم که داداشی به اسم ساشا دارم 😂😂
            والا من که چیزی نگفتم

          2. میلادجان مگه منو به عنوان داداش قبول نداری
            اگه ناراحت شدی بهت گفتم داداش ببخش

        1. یاس دست رو دلم نذار که خیلی داغه اگه تو با برادرت ۱۷ سال اختلاف سنی داشته باشی و فقط تا سه سالگی باهاش باشی و ۱۴ سال نبینیش خب معلومه اصلا باهاش راحت نیستی
          حس میکنم واسم غریبس

          1. خب آزاده جون ببین نمیدونم حالا اشتباه از کدومتونه ولی سعی می کردید توی فضای مجازی با هم خوب میبودید لااقل
            البته باز هم میگم ب من مربوط نیس

  5. ای جانم آرمین😢 بچم خیلی مظلوم شده😅😔😔 هانا چیکار کردی باهاش😐
    امیدوارم خیلی زود دوباره عین سابق شن اما این دفعه عاشقانه تر از قبل
    تو رو خدا هر چه زودتر آیدا بفهمه آرمین باباشه… بی صبرانه منتظر عاشقانه های پدر و دختری این دوتام✋😊❤

    1. ناشناس جان اسمتو که سرچ کردم نوشتن که اسمه مشتررکه یعنی هم دختره هم پسر ولی یه چیز دیگه ای رو هم نوشتن که مورد تایید ثبت احوال نیست یا شاید من اشتباه خوندم ولی خدایی یکی ازت بپرسه اسمت چیه چی میگی میگی ساشام ساشا فلانی(نام خانوادگی تو نمی دونستم) عیب نداره بهت بگیم ساشا جووون
      البته شوخی میکنم به دل نگیر

      1. نمی دونم والا یکی نیست به پدرومادرم بگن دیگع اسم پسر نبود بذاری
        اره میگم ساشام مگه عیب داره
        داداش تو هرچی دوس داری بگو بهم بگوساشا جوون بهم بگو ناشناس هرچی دوس داری بگو

  6. نیازی به قسم نیست ناشناس من اگر اشتباه قضاوت کردم ازتون معذرت میخوام ولی وقتی کامنتا رو خوندم اینجوری به نظرم اومد بازم ببخشید

    1. ببخشید فک کنم اسم منو شما شبیه هم شده
      اینو گفتم که احیانا کسی دچار اشتباه نشه بخاطرهمین قبل اسمم هشتک گذاشتم اگه شما بازم ناراحت میشید لطفا بگید

  7. دوستی جونیا
    بدلیل متواضع بودن ادمین هدیه دادن سایت ب این اینجانب
    دگه اونور چت نکنیم
    سخته هی بری اونور نگا کنی بیایین همیجا باهم حرف بزنیم چطوره؟؟

  8. بخدا دیگه دارن رمان زیادی کش میدن بابا بسه دیگه العان هانا و ارمین تو رمان عروس استاد بود دوباره
    تو این رمان اوردن یکی این بعدشم رمان یه مقداری خیالیه یه مقدار که چه عرض کنم کلا خیالیه
    بعدشم لطفا پارت بیشتری بزارین

  9. ای خدا چقد شما باحالین رفتم کامنتای پست قبلوخوندم فهمیدم ما چ ادمای احمق و اسکلی داریم خدایی😂😂😂
    میایین با چن تا اسم براخودتون کامنت میزارین و جواب خودتونو میدین 😂😂😂
    بقیه رو چی فرض میکنین شما؟؟؟:/
    ادمین جان اینارو میخونی و تایید میکنی:/ناموصا الان دل دردی دل پیچه ای چیزی نداری😂😂

      1. پس چرا بقیه رو لو نمیدی ؟؟اونایی کمبود توجه دارن ..قربون صدقه خودشون میرن… اونا رو میگم لامصب اصن به خودشم نمیگیره😂😂😂

        1. اگه منظورت عقده ای هایی که مثل خودتن،که گفتن نداره نمونش تویی دیگه .
          اگه من اسم عوض میکنم دلیلی نمی بینم به عقده ای مثل تو جواب پس بدم
          در ضمن من مثل تو قربون صدقه خودم نرفتم که خودمو به اصطلاح عاقل تر از همه نشون بدم دقیقا مثل تو اصلا در شئن من نیست به یه عقده ای بگم”شما”

          1. ناموصا نفهمیدی چی گفتیاااا🙈🙈🙈باشه باشه تو خوبی ولی همه میدونن……

    1. فدات شم خودت میگی عاقل تر پس واسه چی مثل احمق و اسکلا رفتی وقتت حروم کردی پیامای پارت قبلی رو خوندی ببین پس توام ها!!!!
      فرض کردنم،هر کسی خودش میدونه حرف زشتی بزنه اول نام نیک خودش هسته

      1. ناشناس جان میگن جواب ابلهان خاموشی ست.
        بهتره ما خودمون با همچین آدمایی قاطی نکنیم پسفردا اسم خودمون بد میشه

        1. یادم نی تو همون جوگیری نیستی ک خودت برا خودت داشتی کمپین میزدی 😂😂
          اخه بابا کسی کاریتم نداشتا خودت الکی الکی داستان میسازی براخودت😂😂

  10. سلام بچه ها خوبین البته فک کنم الان که من دارم پیام می دم همه تون خوابین خوشبحالتون الان دقیقا ساعت ۱:۵۸شبه من الان سرکارم شیفتم خیلی هم خوابم می یاد دقیقا نمی دونم چرا دارم این حرف ها اینجا می زنم نمی دونم فک کنم خواب زده به سرم دارم چرت وپرت میگم کلا خوشبحالتون که خوابین بای بچه ها

    1. اینجا شبکه اجتماعی نیست که ممبرا بخوان بحرفن و چت کنن
      ملت میان اینجا تا نظرشونو درباره هر پارت ودر کل رمان بگن ناشناس عزیز

      1. مریم دوست عزیزم تو هم با این قرن نخست
        دست به یکی کردی واقعا ازت توقع نداشتم مریم خیلی روت حساب میکردم 😢😢

      2. بابا مریم بزار یکم اینجا دوست پیداکنیم یا اینکه ادمین بیاد یه سایت فقط مخصوص چت کردن بزاره که همه گله ایی بریم اونجا

      3. مریم خانم کلا شما هی بیا یه کنایه ای حرفی چیزی بزن به من مگه کار بدی کردم اگه کار بدی کردم شما ببخش ولی لطفا شماهم نشو این قرن۲۱

      1. قرن نخست عزیز ببین من حالا من یه اشتباهی رو کردم که با اون آقا سجاد چت میکردم و یه چندتایی اسم عوض کردم اگه تو بزرگ تری به بزرگیت مرا عفو کن ای دوست مجازی حالا تورو خدا توروخدا جنگ و جدلو تموم کنیم و کمتر به این ناشناس گیر بدید شاید اصلا منظوری نداشتن ایشون تو بزرگواری کن و ببخش

      2. قرن بیست و یک الان که فک میکنم تو هم حق داریو دروغ نمیگی ولی اگه یه خورده مودبانه تر میگفتی شاید حرفت بیشتر خریدار داشت بجا اینکه بری به همه بگی اسکل شاید تین حرف تو به مزاج خیلیا بد برسه البته قصدم توهین نیست سو تفاهم نشه
        ببخشیداگه سرتو درد آوردم

  11. والا زیاد اومدم تقریبا هربار ک میام یه اسم میزارم اما اینبار اسمی پیدا نکردم از این مناسب تر براتون😂😂
    عزیز دلم بهتره به جا کل کل و وقت تلف کردنت بری یه کاری کنی ک به دردی بخوره وگرنه اگه میخای اینو بفهمونی همه فهمیدن شما زبون داری😏

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan

بستن