رمان دونی -
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۲۳

  گرم صحبت با شاهین شده بودم و اون اعصاب خوردی رو خیلی زود فراموش کرده بودم ، شاهین انقدر…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۳۰

  جلو اومد و دستش و دور کمرم پیچید و کوتاه لبم و بوسید. با لبخند خواست حرفی بزنه که…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۱۳

  متعجب گفتم _من؟جنابعالی مثل میرغضب نشستی تا همه بفهمن به زور سر سفره ی عقد آوردنت! نگام کرد و…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۲۵

  با نگاه تندی گفتم _حق دخالت تو زندگی منو نداری اهورا خان.به نامزدت برس! مچ دستم و از دستش…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۲۹

  * * * * با صدای زنگ ،از جام پریدم و وحشت زده به در زل زدم. اومد خدایا……

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۲۲

  با دیدن بهادر و درسا کم مونده بود از حال برم ، تحمل نداشتم اون دوتا رو کنار هم…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۱۲

  خفه خون گرفتم. نفسش و بیرون داد و گفت _نمیخواد جواب بدی صبحونه تو بخور. بدون شکر ریختن مشغول…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۲۴

ماشینش که جلوی پام ترمز کرد،سوار شدم و سلام کردم که با تکون سر جواب مو داد. منتظر بودم ماشین…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۲۸

* * * * * در کلاسش و تند باز کردم.همه ی دانشجوهاش متعجب منو نگاه کردن. تدریسش و قطع…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۳۰

بهار فکر اینکه تمام زندگیم به بازی گرفته شده باشه داشت مغزم رو میخورد … تا قبل از این با…

بیشتر بخوانید »
رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۲۱

  چشمهاش پر از اشک شده بود با گریه نالید : _ من بچه هام رو دوست دارم بهار عاشق…

بیشتر بخوانید »
رمان خان زاده

رمان خان زاده پارت ۲۳

  از فکر اینکه الان بیرونی ها صدام و شنیدن هول کردم. فهمید و گفت _آفتاب نزده رفتن. کلافه نفسم…

بیشتر بخوانید »
رمان استاد خلافکار

رمان استاد خلافکار پارت ۲۷

  * * * * سه ماه بعد از اداره بیرون اومدم و طبق معمول پشت سرم و نگاه کردم.…

بیشتر بخوانید »
رمان سکانس عاشقانه

رمان سکانس عاشقانه پارت ۲۹

بهار با دردی که تو چهارستون بدنم پیچید چشم باز کردم .! گیج و منگ به اطرافم نگاه کردم …انقدر…

بیشتر بخوانید »
رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه پارت ۱۱

  خیره نگاهش کردم. کلافه عقب رفت… سریع تاپم و درست کردم و مانتوم و پوشیدم. با اخم گفت _چرا…

بیشتر بخوانید »
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن